تبلیغات
دریچه ای به بی نهایت - زندگینامه حضرت امام موسی كاظم علیه السلام
دریچه ای به بی نهایت

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


  • دریافت كد ساعت

    كد تقویم

    New Page 2

    This free script provided by webloger site

    Google

    در این وبلاگ
    در كل اینترنت
    کد جستجوگر گوگل
    دریافت كد

زندگینامه حضرت امام موسی كاظم علیه السلام

زندگینامه حضرت امام موسی كاظم علیه السلام       


نام امام هفتم ما , موسى و لقب آن حضرت كاظم ( ع ) كنیه آن امام ابوالحسن و ابوابراهیم است .

شیعیان و دوستداران لقب باب الحوائج به آن حضرت داده اند .

تولد امام موسى كاظم ( ع ) روز یكشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در ابواء اتفاق افتاد .

دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر ( ع )مقارن بود با سالهاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سیزده سال از دوران خلافت هارون كه سختترین دوران عمر آن حضرت به شمار است .

امام موسى كاظم ( ع ) از حدود 21 سالگى بر اثر وصیت پدر بزرگوار و امرخداوند متعال به مقام بلند امامت رسید , و زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بیشتر بوده است , البته غیراز حضرت ولى عصر ( عج ) .

صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت
حضرت كاظم ( ع ) داراى قامتى معتدل بود .

صورتش نورانى و گندمگون و رنگ مویش سیاه و انبوه بود .

بدن شریفش از زیادى عبادت ضعیف شد , ولى همچنان روحى قوى و قلبى تابناك داشت .

امام كاظم به تصدیق همه مورخان , به زهد و عبادت بسیار معروف بوده است .

موسى بن جعفر از عبادت و سختكوشى به عبد صالح معروف و درسخاوت و بخشندگى مانند نیاكان بزرگوار خود بود .

بدرههاى ( كیسههاى ) سیصددینارى و چهارصد دینارى و دو هزار دینارى میآورد و بر ناتوانان و نیازمندان تقسیم میكرد .

از حضرت موسى كاظم روایت شده است كه فرمود : پدرم ( امام صادق - ع - ) پیوسته من را به سخاوت داشتن و كرم كردم سفارش میكرد .

امام ( ع ) با آن كرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن میكرد ,چنانكه نقل كردهاند : امام بسیار خشن پوش و روستایى لباس بود و این خودنشان دیگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بیاعتنایى آن امام به زرق و برقهاى گول زننده دنیا .

امام موسى كاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه ومهربان بود .

همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود , و پنهان و آشكار به آنهاكمك میكرد .

برخى از فقراى مدینه او را شناخته بودند اما بعضى - پس از تبعیدحضرت از مدینه به بغداد - به كرم و بزرگواریش پى بردند و آن وجود عزیز راشناختند .

امام كاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجید انس زیادى داشت .

قرآن را باصدایى حزین و خوش تلاوت میكرد .

آن چنان كه مردم در اطراف خانه آن حضرت گردمیآمدند و از روى شوق و رقت گریه میكردند .

بدخواهانى بودند كه آن حضرت واجداد گرامیش را - روى در روى - بد میگفتند و سخنانى دور از ادب به زبان میراندند , ولى آن حضرت با بردبارى و شكیبایى با آنها روبرو میشد , و حتى گاهى با احسان آنها را به صلاح میآورد , و تنبیه میفرمود .

تاریخ , برخى از این صحنهها را در خود نگهداشته است .

لقب كاظم از همین جا پیدا شد .

كاظم یعنى : نگهدارنده و فروخورنده خشم .

این رفتار در برابر كسى یا كسانى بوده كه از راه جهالت و نادانى یا به تحریك دشمنان به این كارهاى زشت و دور از ادب دست میزدند .

رفتار حكیمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) كم كم , بر آنان حقانیت خاندان عصمت و اهل بیت ( ع ) را روشن میساخت , اما آنجا كه پاى گفتن كلمه حق - در برابر سلطان و خلیفه ستمگرى - پیش میآمد , امام كاظم ( ع ) میفرمود : قل الحق و لو كان فیه هلاكك یعنى : حق را بگو اگرچه آن حقگویى موجب هلاك تو باشد .

ارزش والاى حق به اندازهاى است كه باید افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند .

در فروتنى - مانند صفات شایسته دیگر خود - نمونه بود .

با فقرامینشست و از بینوایان دلجویى میكرد .

بنده را با آزاد مساوى میدانست ومیفرمود همه , فرزندان آدم و آفریدههاى خداییم .

از ابوحنیفه نقل شده است كه گفت : او را در كودكى دیدم و از اوپرسشهایى كردم چنان پاسخ داد كه گویى از سرچشمه ولایت سیراب شده است .

براستى امام موسى بن جعفر ( ع ) فقیهى دانا و توانا و متكلمى مقتدر و زبردست بود .

محمد بن نعمان نیز میگوید : موسى بن جعفر را دریایى بیپایان دیدم كه میجوشیدو میخروشید و بذرهاى دانش به هر سو میپراكند .

امام ( ع ) در سنگر تعلیم حقایق و مبارزه
نشر فقه جعفرى و اخلاق و تفسیر و كلام كه از زمان حضرت صادق ( ع ) و پیش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملى شده بود , در زمان حضرت امام موسى كاظم ( ع ) نیز به پیروى از سیره نیاكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ,تا مردم بیش از پیش به خط مستقیم امامت و حقایق مكتب جعفرى آشنا گردند , واین مشعل فروزان را از وراى اعصار و قرون به آیندگان برسانند .

خلفاى عباسى بنا به روش ستمگرانه و زیادهروى در عیش و عشرت , همیشه درصدد نابودى بنى هاشم بودند تا اولاد على ( ع ) را با داشتن علم و سیادت ازصحنه سیاست و تعلیم و ارشاد كنار زنند , و دست آنها را از كارهاى كشور اسلامى كوتاه نمایند .

اینان براى اجراء این مقصود پلید كارها كردند , از جمله : چندتن از شاگردان مكتب جعفرى را تشویق نمودند تا مكتبى در برابر مكتب جعفرى ایجاد كنند و به حمایتشان پرداختند .

بدین طریق مذاهب حنفى , مالكى , حنبلى وشافعى هر كدام با راه و روش خاص فقهى پایهریزى شد .

حكومتهاى وقت و بعد ازآن - براى دست یابى به قدرت - از این مذهبها پشتیبانى كرده و اختلاف آنها رابر وفق مراد و مقصود خود دانستهاند .

در سالهاى آخر خلافت منصور دوانیقى كه مصادف با نخستین سالهاى امامت حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بود بسیارى از سادات شورشى - كه نوعا از عالمان وشجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزدیك داشتند - شهید شدند .

این بزرگان براى دفع ستم و نشر منشور عدالت وامر به معروف و نهى از منكر , به پا میخاستند و سرانجام با اهداء جان خویش ,به جوهر اصلى تعالیم اسلام جان میدادند , و جانهاى خفته را بیدار میكردند .

طلوعها و غروبها را در آبادیهاى اسلامى به رنگ ارغوانى درمیآوردند و بر در ودیوار شهرها نقش جاوید مینگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأ ذنههاى مساجداسلام شعلهور میساختند .

در مدینه از كارگزاران مهدى عباسى فرزند منصور دوانیقى در عمل , همان رفتار زشت دودمان سیاه بنى امیه را پیش گرفتند , و نسبت به آل على ( ع )آنچه توانستند بدرفتارى كردند .

داستان دردناك فخ در زمان هادى عباسى پیش آمد .

علت بروز این واقعه این بود كه حسین بن على بن عابد از اولادحضرت امام حسن ( ع ) كه از افتخارات سادات حسنى و از بزرگان علماى مدینه و رئیس قوم بود , به یارى عدهاى از سادات و شیعیان در برابر بیدادگرى عبدالعزیز عمرى كه مسلط بر مدینه شده بود , قیام كردند و با شجاعت ورشادت خاص در سرزمین فخ عده زیادى از مخالفان را كشتند , سرانجام دشمنان دژخیم این سادات شجاع را در تنگناى محاصره قرار دادند و به قتل رساندند وعدهاى را نیز اسیر كردند .

مسعودى مینویسد : بدنهایى كه در بیابان ماند طعمه درندگان صحرا گردید .

سیاهكاریهاى بنى عباس منحصر به این واقعه نبود .

این خلفاى ستمگر صدهاسید را زیر دیوارهاى و میان ستونها گچ گرفتند , و صدها تن را نیز در تاریكى زندانها حبس كردند و به قتل رساندند .

عجب آنكه این همه جنایتها را زیرپوشش اسلامى و به منظور فروخواباندن فتنه انجام میدادند .

حضرت موسى بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنین وضعى و با دیدن و شنیدن آن همه مناظر دردناك و ظلمهاى بسیار , آرامشى نبود .

امام به روشنى میدید كه خلفاى ستمگر در پى تباه كردن و از بین بردن اصول اسلامى و انسانیاند .

امام كاظم ( ع )سالها مورد اذیت و آزار و تعقیب و زجر بود , و در مدتى كه از 4 سال تا 14سال نوشتهاند تحت نظر و در تبعید و زندانها و تك سلولها و سیاهیچالهاى بغداد- در غل و زنجیر - به سر میبرد .

امام موسى بن جعفر ( ع ) بیآنكه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونى -بیمى بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسیدگى میكرد و از گردآورى وحفظ آنان و جهت دادن به بقایاى آنان غفلت نداشت .

آن زمان كه امام ( ع )در مدینه بود , هارون كسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه وكنار خانه امام ( ع ) میگذرد , وى را آگاه كنند .

هارون از محبوبیت بسیار ومعنویت نافذ امام ( ع ) سخت بیمناك بود .

چنانكه نوشتهاند كه هارون , درباره امام موسى بن جعفر ( ع ) میگفت : میترسم فتنهاى بر پا كند كه خونها ریخته شود و پیداست كه این قیامهاى مقدس را كه سادات علوى و شیعیان خاص رهبرى میكردند و گاه خود در متن آن قیامها و اقدامهاى شجاعانه بودند از نظردستگاه حاكم غرق در عیش و تنعم به ناحق فتنه نامیده میشد .

از سوى دیگراین بیان هارون نشانگر آن است كه امام ( ع ) لحظهاى از رفع ظلم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است .

وقتى مهدى عباسى به امام ( ع ) میگوید : آیا من را از خروج خویش در ایمنى قرار میدهى نشانگر هراسى است كه دستگاه ستمگر عباسى از امام ( ع ) و یاران و شیعیانش داشته است .

به راستى نفوذمعنوى امام موسى ( ع ) در دستگاه حاكم به حدى بود كه كسانى مانند على بن یقطین صدراعظم ( وزیر ) دولت عباسى , از دوستداران حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بودندو به دستورات حضرت عمل میكردند .

سخن چینان دستگاه از على بن یقطین در نزد هارون سخنها گفته و بدگوییهاكرده بودند , ولى امام ( ع ) به وى دستور فرمود با روش ماهران و تاكتیك خاص اغفالگرانه ( تقیه ) كه در مواردى , براى رد گمى حیله هاى دشمن ضرورى و شكلى ازمبارزه پنهانى است , در دستگاه هارون بماند و به كمك شیعیان و هواخواهان آل على ( ع ) و تزویج مذهب و پیشرفت كار اصحاب حق , همچنان پاى فشارد - بیآنكه دشمن خونخوار را از این امر آگاهى حاصل شود - .

سرانجام بدگوییهایى كه اطرافیان از امام كاظم ( ع ) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفرى كه در سال 179 ه .

به حج رفت , بیش از پیش به عظمت معنوى امام ( ع ) و احترام خاصى كه مردم براى امام موسى الكاظم ( ع ) قائل بودند پى برد .

هارون سخت از این جهت , نگران شد .

وقتى به مدینه آمد و قبرآن و قبر منور پیامبر اكرم ( ص ) را زیارت كرد , تصمیم بر جلب و دستگیرى امام ( ع ) یعنى فرزند پیامبر گرفت .

هارون صاحب قصرهاى افسانهاى در سواحل دجله , و دارنده امپراطورى پهناور اسلامى كه آفتاب میگفت بتاب كه هر كجابتابى كشور اسلامى و قلمرو من است آورند , دستور داد چند كجاوه باكجاوه امام ( ع ) بستند و بعضى را نابهنگام و از راههاى دیگر ببرند , تا مردم ندانند كه امام ( ع ) را به كجا و با كدام كسان بردند , تا یأ س بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقى خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارندو از تبعیدگاه امام ( ع ) بیخبر بمانند .

و این همه بازگو كننده بیم و هراس دستگاه بود , از امام ( ع ) و از یارانى كه - گمان میكرد - همیشه امام ( ع ) آماده خدمت دارد میترسید , این یاران با وفا - در چنین هنگامى - شمشیرهابرافرازند و امام خود را به مدینه بازگردانند .

این بود كه با خارج كردن دوكجاوه از دو دروازه شهر , این امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعیدامام ( ع ) را فریبكارانه و با احتیاط انجام داد .

بارى , هارون , امام موسى كاظم ( ع ) را - با چنین احتیاطها و مراقبتهایى از مدینه تبعید كرد .

هارون , ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجیر به بصره ببرندو به عیسى بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود , نوشت , یك سال حضرت امام كاظم ( ع ) را زندانى كند , پس از یك سال والى بصره را به قتل امام ( ع )مأ مور كرد .

عیسى از انجام دادن این قتل عذر خواست .

هارون امام را به بغدادمنتقل كرد و به فضل بن ربیع سپرد .

مدتى حضرت كاظم ( ع ) در زندان فضل بود .

در این مدت و در این زندان امام ( ع ) پیوسته به عبادت و راز و نیاز باخداوند متعال مشغول بود .

هارون , فصل را مأ مور قتل امام ( ع ) كرد ولى فضل هم از این كار كناره جست .

بارى , چندین سال امام ( ع ) از این زندان به آن زندان انتقال مییافت .

در زندانهاى تاریك و سیاهچالهاى دهشتناك , امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقیقى خود ( الله ) راز و نیاز میكرد و خداوند متعال را بر این توفیق عبادت كه نصیب وى شده است سپاسگزارى مینمود .

عاقب آن امام بزرگوار در سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام سندى بن شاهك و به دستور هارون مسموم و شهید شد .

شگفت آنكه , هارون با توجه به شخصیت والاى موسى بن جعفر ( ع ) پس ازدرگذشت و شهادت امام نیز اصرار داشت تا مردم این خلاف حقیقت را بپذیرند كه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) مسموم نشده بلكه به مرگ طبیعى از دنیا رفته است ,اما حقیقت هرگز پنهان نمیماند .

بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قریش - در نزدیكى بغداد - به خاك سپردند .

از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پیدا كرد , و مورد توجه خاص واقع گردید , و شهر كاظمین از آن روز بنا شد و روى به آبادى گذاشت .

زنان و فرزندان حضرت موسى بن جعفر ( ع )
تعداد زوجات حضرت موسى بن جعفر ( ع ) روشن نیست .

بیشتر آنها از كنیزان بودند كه اسیر شده و حضرت موسى كاطم ( ع ) آنها را میخریدند و آزاد كرده یاعقد میبستند .

نخستین زوجه آن حضرت تكتم یا حمیده یا نجمه داراى تقوا و فضیلت بوده و زنى بسیار عفیفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شیعیان حضرت رضا ( ع ) است .

فرزندان حضرت موسى بن جعفر را 37 تن نوشتهاند : 19 پسر و 18 دختر كه ارشدآنها حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) وصى و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است .

حضرت احمد بن موسى ( شاهچراغ ) كه در شیراز مدفون است .

حضرت محمد بن موسى نیز كه در شیراز مدفون است .

حضرت حمزه بن موسى كه در رى مدفون میباشد .

از دختران آن حضرت , حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است , و قبه وبارگاهى با عظمت دارد .

سایر اولاد و سادات موسوى هریك مشعلدار علم و تقوادر زمان خود بودهاند , كه در گوشه و كنار ایران و كشورهاى اسلامى پراكنده شده ,و در همانجا مدفون گردیدهاند , روحشان شاد باد .

صفات و سجایاى حضرت موسى بن جعفر ( ع )
موسى بن جعفر ( ع ) به جرم حقگویى و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانى شد .

حضرت موسى بن جعفر را به جرم فضیلت و اینكه از هارون الرشید درهمه صفات و سجایا و فضائل معنوى برتر بود به زندان انداختند .

شیخ مفید درباره آن حضرت میگوید : او عابدترین و فقیهترین و بخشندهترین و بزرگ منشترین مردم زمان خود بود , زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت .

این جمله را زیاد تكرار میكرد : اللهم انى أ شأ لك الراحة عند الموت و العفوعند الحساب ( خداوندا در آن زمان كه مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام كه در برابر حساب اعمال حاضرم كنى عفو را به من ارزانى دار ) .

امام موسى بن جعفر ( ع ) بسیار به سراغ فقرا میرفت .

شبها در ظرفى پول و آرد و خرمامیریخت و به وسایلى به فقراى مدینه میرساند , در حالى كه آنها نمیدانستند ازناحیه كسى است .

هیچكس مثل او حافظ قرآن نبود , با آواز خوشى قرآن میخواند ,قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعى به دل میداد , شنوندگان از شنیدن قرآنش میگریستند , مردم مدینه به او لقب زین المجتهدین داده بودند .

مردم مدینه روزى كه از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند , شور و ولوله و غوغایى عجیب كردند .

آن روزها فقراى مدینه دانستند چه كسى شبها و روزها براى دلجویى به خانه آنها میآمده است .
 

منبع بلاغ

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : سید علی طباطبایی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان